محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5405
تاريخ الطبرى ( فارسي )
( 370 اموال و خزينه هاى آن به نزد من آيى ، ان شاء الله . برادرت از خداى مسئلت دارد كه ترا به مرحمت خويش محفوظ و مؤيد دارد . « بكر بن معتمر نوشت ، پيش روى من و به املاى من در ماه شوال سال صد و - نود و دوم . » گويد : پس از دفن رشيد ، رجاء خادم با انگشتر و چوب و برد و خبر مرگ وى حركت كرد ، شب پنجشنبه و به قولى چهار شنبه به بغداد رسيد و خبر وى چنان شد كه از پيش ياد كردم . گويند : وقتى خبر مرگ رشيد به بغداد رسيد ، اسحاق بن عيسى بن منبر رفت ، حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « به مصيبت كسى مبتلا شديم كه مصيبتش از همه كسان سختتر بود و باقيمانده اش از همه نكوتر ، هيچكس مصيبتى چون ما نديده و عوضى همانند ما نداشته ، كى عوضى مانند ما داشته ؟ » آنگاه خبر مرگ رسند را با مردم بگفت و كسان را به اطاعت ترغيب كرد . فضل بن سهل گويد : سران مردم خراسان از رشيد پيشواز كردند از جمله حسين ابن مصعب . گويد : حسين مرا بديد و گفت : « رشيد همين دو روزه مىميرد كار محمد بن - رشيد ضعيف است و كار ، كار يار تو است ، دست خويش را پيش آر . » پس دست خويش را پيش آورد و براى مأمون بيعت خلافت كرد . گويد : پس از چند روز پيش من آمد خليل بن هشام نيز با وى بود گفت : « اين برادرزادهء من است كه مورد اعتماد تو تواند بود ، از وى بيعت بگير . » گويد : و چنان بود كه مأمون از مرو حركت كرده بود و به قصر خالد بن - حماد آمده بود ، به يك فرسخى مرو ، و آهنگ سمرقند داشت ، عباس بن مسيب را گفته بود كه كسان را برون كند كه به سپاه ملحق شوند ، اسحاق خادم كه خبر مرگ رشيد را همراه داشت بر او گذشت رسيدن وى عباس را غمين كرد ، به مأمون رسيد و